أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

529

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

به حكم قضا راست نايد ستيز * ز امر قدر نيز نتوان گريز 165 به حكم قضا وحشيان رام او * قدر كرده تنفيذ احكام او 370 به ختم رسل چون كشيدش كلام * سخن راز ميلاد داد اختتام 71 به خواب عدم رفته نزديك و دور * ز تيغ و ز تيرش وحوش و طيور 206 به خوبى زدى باز نقشى بر آب * كزين نقش شد عالمى بهره‌ياب 45 به خوبى همچو گردون دور آن طاق * به رفعت سايبان بر فرق آفاق 174 به خون عدو تيغ را داده آب * كف و قبضه از خون دشمن خضاب 184 به خون كرده رنگين پر و بال را * دگرگونه سازند احوال را 42 به خون كسان تيز شد تير و تيغ * بدانسان كه آمد اجل را دريغ 56 به دام قضا مانده در موج‌خيز * نه دست ستيز و نه پاى گريز 162 به درگاه آن كس كه شاهيش داد * وزان خوبتر دين‌پناهيش داد 155 به دريا كند كار ماهى تمام * اگر صد زره پوشد از موج دام 85 به درياى هيجا ز ماهى تيغ * فرو ده خسان را به آب دريغ 194 به دستان غفلت قلم دركشند * همه گوش كردند و دم دركشند 78 به دستش چو دين قدر و تمجيد يافت * ز بعد دو صد سال تجديد يافت 76 به دستش ده از فتح و نصرت كليد * به هر فتح فتح دگر بر مزيد 234 به دست من از خامه دادى كليد * كه بگشايمش نزد ارباب ديد 201 به دشت غزا تخم اقبال رست * دريغا كه سيلاب مرگش بشست 43 به دل گفت رازى عجب دلگشاى * سر نيزه در سينه چون كرد جاى 56 به ديك اندرون با زبان خموش * ز تسبيح مرغان به جوش و خروش 214 ، 243 به رزمت نيارند تاب و توان * چه شيروانشه و چه انوشيروان 126 به رنگى كه هر قطره‌اش بر زمين * گلى گشت و شد غيرت ياسمين 180 به روشن‌دلى تيغ آيينه‌فام * خضروار شد در ظلام نيام 137 به سامرّه چون يافت عزّ وجود * از آن خاك سامره شادى نمود 76